....
عارفی را دیدند ...
مشعلی و جام آب در دست :
پرسیدند کجت میروی ؟؟؟
گفت :میروم با این آتش بهشت را بسوزانم ...
وبا این آب جهنم را خاموش کنم ..
تا مردم خدا را فقط بخاطر عشق به او بپرستند "
نه بخاطر عیاشی در بهشت یا ترس از جهنم ....
سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت ..
اما نمی توان سرنوشت را از سر نوشت ...
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 12:53 توسط امو..
|
سلام .....